واژه دولت ترجمه لغت انگلیسی state ازریشه لاتینی status به معنی وضع پابرجاوپایدارگرفته شده است.درزبان انگلیسیstutusبه معنی لاتینی یعنی شان ومقام وموقعیت بکاربرده میشود بیشتربه چیزی اطلاق میشودکه وضعیتی پایداروپابرجاداردباگذشت زمان این مفهوم ازسطح کاربردی افرادبه سطح وپایه کاربردی نهادهای سیاسی ماننددولت انتقال یافته است.ازاین رواین واژه به معنای دولت باثبات وپابرجااستعمال میگردد.دولت یک پدیده اجتماعی،عقلائی جستجوگراهداف وحاصل ائتلاف قدرتهای متنفذمردمی،سیاسی،اقتصادی است.ریشه دولت- شهر به شکل ساختاری(نخستین شکل دولت دراروپا) به دوره یونان باستان برمی گرددکه درآن دولت پلیسی آتن بدلیل شرایط خاص حاکمیت داشت.دولت پلیسی وقت آتن مسئول تامین امنیت عمومی جامعه،به معنی خاص امپراتورهاولردها بود.تاریخ پیدایش دولت – شهربه800تا500سال قبل ازمیلادمسیح (ع)برمیگرددکه ازگردهم آیی واتحادخانواده ها،قبیله هاودردرون دژهاپدیدآمدندوسعتشان معمولا تابع شرایط جغرافیایی بود.که درمقایسه بادولتهای مدرن وبورکراتیک امروزی بسیارکوچکندولی بین دولت – شهرهای یونان ودولتهای کنونی شباهت های ظاهری مثل داشتن :قلمرومشخص وجمعیت معین وجودداردومفهموم واندیشه حاکمیت قانون درهردووجوددارد.ولی نبایدبه علت این شباهتها دولت – شهرها بادولتهای مدرن امروزی رایکی دانست زیرا افلاطون وارسطوبراین باورندکه دولت – شهربایدقلمروی کوچک ومحدودداشته باشد.ازبزرگترین عیب دولت – شهرتقسیم بندی افراد جامعه به دوتیپ وترکیب جمعیتی رسمی وغیررسمی(بردگان)بود.ازدیدگاه افلاطون وارسطووظیفه دولت – شهرتامین بهزیستی شهروندان است طوریکه علم سیاست یاعلم دولت – شهربایدبه تامین وتوسعه فضیلت وسعادت شهروندان توجه داشته باشد.دردولت – شهرفردوجامعه دوعضوجداازهم نبودند.زندگی خصوصی،حقوق وآزادی های فردی بی معنی وتفاوتی بین حقوق عمومی وخصوصی وجودنداشت.نهایتا اینگونه ساختاردولتی باگذشت زمان دراثرتبادلات تمدنی وفرهنگی،تغییرات تدریجی سیاسی ورفتاری،پدیدارشدن مکتبهاوتفکرات سیاسی،توسعه ومعنی دارشدن نیازها واهداف،تغییرنگرش هاوباپشت سرگذاشتن حوادث متعددوغیره جای خودرابه دولت های امروزی داده که متناسب بامعیارهای جوامع وملتهادرجهان مدیریت کرده،هریک به نوبه خودودرحدامکان وتوانائی به لحاظ مکانی وزمانی به جامعه خودخدمات گوناگونی ارائه میکنند.معنی ومفهوم دولت،توسعه وخدمات رسانی عمومی مساوی به شهروندان است.واژه دولت که دربرگیرنده انواع تفکرات سیاسی،عمرانی،آموزشی،ارزشی واعتقادی است به عنوان جزئی ازحاکمیت درکل جوامع شری تقریبایکسان بوده ولی ازلحاظ مبانی نظری دینی وماهیت وسازوکارهای مربوطه متفاوتند.دولت هائی که درانجام وظایف ومسئولیتهای خوداصول ارزشی وواقعی دین رامدنظرقراداده وخودبدان پایبند،حریم های عمومی وخصوصی مردم وجامعه راحفظ نمایندازپشتوانه قوی حاکمیتی ومردمی وارزشی برخوردارند.اماازآنجائیکه نیازهای بشری متنوع وسیری ناپذیرندخدمات مولدترین وکاراترین دولت هم درمقابل این نیازهاتوفیق چندانی نخواهندداشت.چراکه انسانهادرهرزمانی جهت تامین نیازهای خودخواستاردولت خوبندامابرای تشکیل دولت خوب همواره ابزارهای ساختاری ومدیریتی(ازنظرفلسفی،ارزشی،هنجاری)درجهت تحقق ارزشهای موردانتظارلازم است ارزشهائی که مبنای هنجاری اجتماعی دارندلذادولت خوب،دولتی است که ازاستدلالهای تجربی پافراترگذاشته وبه استدلالهای فلسفی رفتاری که زیربنای یک دولت خوب است برسدیعنی دولت خوب دارای شاخصه های رفتاراخلاقی واستدلال اخلاقی سالم باشد.ازدیگرمولفه های ساختاری ضروری برای تشکیل دولت خوب(مدیریت خوب)برقرای یک سیستم خدمات دولتی باآموزش حرفه ای اعضاء وقردادن مناسب آنهادریک سلسله مراتب،تمدن وپیشرفت رفاه عمومی انسان میباشد.مدیریت دولتی دولت خوب بایدبه ارزشهای عمومی:کارائی،اثربخشی(بهره وری)صرفه جوئی اقتصاد،عقلانیت،علم،تغییرات تدریجی،تکثرگرائی،رضایتمندی کارگری،رشدشخصی وشان فردی،انتخاب شهروندی،دسترسی مساوی به امکانات وخدمات وکالاها،رقابت،درکنارویژگیهای اصلی:ساختاری،سلسله مراتب،تجربه گرائی،اقتدارگرائی،اثبات گرائی،منطق گرائی،تکنولوژی،زنجیره ووحدت فرمان،تمرکزبربقا،رقابت،قدرت،انگیزش،تغییر،ارتباطات،اجماع،اختیارمشترک،حیطه کنترل،انتصاب برمبنای شایستگی تجربی وتحصیلاتی وتصمیم گیری عقلائی توجه نماید.مدیریت خوب بایداوضاع اقتصادی واجتماعی جامعه رابه نوعی سازماندهی کندکه اولابطورمعقول برای عموم ایجادمزیت کرده ثانیابه همگان برحسب تحصیلات،توانمندی فرصت وپیوندلازم برای خدمت،پست ومقام بدهدنه اینکه این مزیتهافقط ازروی برخی امتیازات عاریه ای منحصرابه برخی داده شود.که اگرغیرازاین باشدعین تبعیض وسیاه نمائی است.دولت خوب لازم است همواره این الگوچالشی رابیادداشته باشدکه اولا:براساس چه معیارهایی تشکیل شده است؟دوم :چگونه ومیخواهدچه کارهائی درجهت رفاه وپیشرفت عمومی باهدف کسب رضایتمندی انجام دهد؟مدیریت نوین دراواخردهه1960،اوائل1970میلادی دراثرواکنش به:جنگ ویتنام،ناآرامیهای نژادی،عدم رضایتمندی عمومی ازمبنای عقلائی مدیریت دولتی بویژه ساختارسنتی آن وتغییرات کلی که درعلوم اجتماعی بشردرحال رخ دادن بودشکل گرفته،ودکتراچ جورج فردریکسون دراین زمینه تلاش های موثری انجام داد.البته اتفاقات افتاده پس ازجنگ سرد: اتحادیه اروپا،قرارددادهمکاری منطقه ای نفتا،فروپاشی نظام کمونیستی شوروی ویوگسلاوی سابق وتشکیل جمهوری های مستقل،کشتارهای نژادی درجمهوری های کشورهای کمونیستی بخاطراستقلال طلبی توسط ارتش سرخ ونیروهای محلی، اتحاددوآلمان،جنگ ایران وعراق،عراق وکویت،تجاوزات غیرانسانی واشغال اراضی فلسطین باقتل عام ملت مظلوم توسط اسرائیل،اتحاددویمن،خروج ارتش سرخ ازافغانستان،ظهورنیروهای افراطی طالبان والقاعده،حمله بدون هدف آمریکاومتحدانش به عراق وافغانستان درجهت سرنگونی حکومتهاودولتهای مرکزی وقت باانگیزه های کاملاسیاسی واقتصادی،انقلابات مردمی ومخملی،تضیع حقوق بشروشهروندی توسط برخی حکومتها ودولتهای غیرمردمی...بیش ازییش نیازبشریت به دولت خوب ومدیریت دولتی نوین مصالحه گرراگوشزدکرده وعزم همگانی رادرجهت پیشرفت وموفقیت جهانی آن می طلبد.البته مدیریت دولتی نوین متاثرازارزشهای سنتی وجدیدمدیریت دولتی است.این شیوه جدیدمدیریت به ارزشهائی چون:پاسخگوئی،مشارکت کارکنان وشهروندان درفرایندتصمیم گیری،عدالت اجتماعی،انتخاب شهروندی،مبارزه باناشایسته ها،انجام وظایف وفعالیتهابطورمسالمت آمیزبارقباوتحمل آنها،مسئولیت اداری اثربخش برنامه هاتوجه کرده اماعمده تاکیدش برعدالت اجتماعی است.مدیریت نوین برمبنای عدالت اجتماعی برخلاف مدیریتهای سنتی سلیقه گرا،اقلیتهارادفع یاحق انتخاب شهروندی راسلب نخواهدکردبلکه بدنبال ایجاددموکراسی مبتنی برعدالت وانصاف بوده که درآن قاعده یاقانون اکثریت درفرایندانتخابات والگوهای عمومی تکثرگرائی باحمایت ازاقلیتهاترکیب میشونداقلیتهاضمن برخورداری ازحمایت وحفاظت قضائی،بوسیله ساختارسازمانی مدیریت دولتی ورفتاراخلاقی مستخدمان دولتی موردحمایت قرارمیگیرند.این سبک مدرنیته مدیریت،تبعیض ودموکراسی بدون صندوق رای گیری راقبول نمی کند.آنچه که درموردارزشهای دوسبک مدیریت اعم ازسنتی ومدرن مهم بنظرمیرسدداشتن ارزش اخلاقی خدمات دولتی بطورمساوی برای شهروندان است.مدیران مدیریت دولتی دولت خوب بایددرجهت کاهش ضایعات اعتمادشهروندان به منظورایجادسرمایه اجتماعی ومشارکتی،فضای اطمینان واعتماداقداماتی چون:1- پایبندی به اخلاق(فردریکسون اصول اخلاقی رابرابری وعدالت اجتماعی می داند.دنهارت بنیادهای اخلاقی راعزت وآبرو،نیکخواهی وعدالت تعریف می کند)2- تعهدوعمل به درخواستهاوعده ها 3- شایسته سالاری 4- احساس مسئولیت اجتماعی وتوجه به توسعه پایدار5- پاک دست بودن ودرست اندیشیدن6- یگانگی ووحدت باجامعه 7- شهروندمحوری(مدیران بجای بله وخیرگفتن به شهروندان بهتراست چنین ابرازکنند:شهروندان بیایندبامشارکت هم ببینیم چه می توانیم انجام دهیم وهمان راانجام میدهیم) 8- داشتن ارتباطات واطلاعات درست 9- انتقادپذیری((امام صادق(ع)فرموده اند:هرکس عیوب شمارابه شماخاطرنشان کردبهترین دوست شماست))راانجام دهند.دولت خوب نقش غربال راایفاکرده وفارغ ازهرگونه سیاسی بازی حزبی،درجهت مدیریت ارائه خدمات مساوی،شایستگان ازنظرتحصیلاتی وتخصص،توانمندی رابه این منظورانتخاب میکند.دولت خوب توانائی تحمل رقیب وکارکردن(باهم پیروزشدن)باوی رادرخودنهادینه می نمایدبه عبارت دیگرمدیریت دولت خوب بیشترجاذب است تادافع؛طوریکه درسایه این اعتمادوتعامل سازنده اجتماعی مخالفان ورقیبان رابه موافق وهمراه خودتبدیل میکند.دولت خوب اعتصابات واعتراضات حق طلبانه راکه درواکنش به تبعیض وقانون شکنی درباب عدالت اجتماعی انجام میگیردبه رسمیت شناخته ودرصددمقابله به مثل با آن برنمی آید.مدیریت وارکان دولت خوب ازتقسیم دولت،حکومت،اموال عمومی.... بصورت سهام انحصاری دربین عده ای خاص جلوگیری به عمل می آورد.دردولت خوب انسانهابه اعتقادهارت واسکات براساس وجدان،ابرازاحساسات،ایجادساختارهای سازمانی مناسب که برای آنهابازبودن،صداقت،درستی راموجب گرددبایددرسازمانهاحاکم شوند(مصداق بارزانتصاب برمبنای شاسیتگی).دولت خوب بخاطرحق انتخاب شهروندی وعدالت اجتماعی بایدجلوی سوءاستفاده های ابزاری ازمردم رادرهرزمان بویژه زمان انتخابات بگیردوخوددراین راه مقدم بوده،بحق انتخاب شهروندی بنام دموکراسی برابراحترام گذاشته،ناکامی احتمالی خودرابااثبات گرائی غیرمنطقی باتوسل به زوروسیاه کاری وتظاهروارادتهای ساختگی برخواست شهروندان ترجیح ندهد.دولت خوب بایدامنیت عمومی بویژه امنیت روانی جامعه راباکنترل وحداقل کردن جامعه :معتادین،بیکاران،فقر،طلاق،زندانی،فحشاء،تورم وباتوزیع عادلانه ثروتها ومنابع مالی وشغلی وایجادفرصتهای مساوی خدمت ومزیت برای همگان تامین نماید.هردولتی که خودرابااین الگوهاهماهنگ نمایدمیتواندادعای خوب بودن راهم داشته،ازاقبال عمومی برخودارگردد.جهت بارگزاری ارزشی ومعنوی دولت خوب باستنادعدالت اجتماعی وحق انتخاب وبرابری شهروندی،ازدیدگاه اسلام وعلی(ع)استفاده میکنیم.خداوندبرای بیان ارزش عدل واحسان درسوره نحل/90چنین فرموده اند:هماناخداوندخلق رابه عدل واحسان فرمان میدهدوبه بذل وبخشش خویشاوندان امرمی کندوازافعال زشت ومنکروظلم نهی میکندوبه شماازروی مهربانی پندمی دهدکه موعظه خدارابپذیرید.مخاطب کلی وعمومی این فرمان الهی تمام بشریت ومدیریتهاست.علی(ع)برارزش عدل تاکیدویژه داشته وعدل رادرابطه اش باحقوق مساوی درک میکند.ایشان حکومت یادولت خودراحکومتی می داندکه همه انسانهادارای حقوق برابرند.این آموزه های دینی بخوبی تاکیدشان برعدالت اجتماعی،حقوق مساوی درانتفاع وانتخاب شهروندی،رفع تبعیض ومسئولیت پذیری راکه موردنظرمدیریت امروزی است نشان می دهندکه منافاتی باهم ندارند.لذامی توان چنین استنباط کردتمام مساعی مدیریت دولتی نوین ارائه تصویری عینی ازدولت خوب است.البته نبایدفراموش کردخوب بودن تنهاوظیفه دولت نیست بلکه بایدفضای جامعه،مردم،سایرارکان حکومتی،نگرشهاوافکار،انتظارات وقوانین هم خوب باشندتادولت به عنوان مجری براساس واقعیت موجودبین انتظارات وامکانات دررابطه باانجام درست وظایف وخدمات رسانی مساوی دولتی ایفای نقش عادلانه بکند.دولت مطلوب جهت بقاء وتداوم خودبایدمثل یک سیستم باز(آنتروپی وارمنفی)بامحیط اطرافش تبادل انرژی ونیروکنداگرغیراین باشدتبدیل به یک سیستم بسته شده که باگذشت زمان روبه ضعف نهاده ودچارآنتروپ میگردد.هردولتی بایدبدانددرسیکل حیاتیش مثل هرمحصول تولیدی مراحل چهارگانه : شکل گیری،رشد،بلوغ،افول راداردمعذلک جهت اجتناب ازافول،برای توفیق وماندگاری ناچاربه انجام تبلیغات،معرفی وارائه واقعی خدمات ومحصولات خوداست درغیراین صورت دچارافول سریع خواهدشد.دولت خوب ادبیات گفتاری،رفتاری،کرداری شفاف درعرصه های اقتصادی وفرهنگی واجتماعی وسیاسی،ساختاروطراحی سازمانی مناسب،کارآفرینی واقعی وپیشرفته،دیدکلان به مسائل بویژه رشدوتوسعه،تعادل بین فعالیتهای نگهدارنده(سازگاری سیستم بامحیط وتعامل سیستم های فرعی باهمدیگر) وانطباقی(ضرورت توانائی وتمایل سیستم برای ایجادتغییروجرح خواسته های داخلی وجارجی)،درمواجهه بامشکلات به عنوان یک سیستم زنده باتکیه بردونیروی متضادتفکیک(ایجادوحدت درون سیستمی وبرقراری یکپارچگی بین اجزاء تفکیک شده باتشکیل کل مستقل)وادغام(حصول اطمینان ازعدم مجزاشدن سیستم به عناصری که ارتباطی بهم ندارند)،بازخوردوهمپایانی منطقی رابکارمیگیرد.البته قابل تذکراست رشدوافول ازمراحل دوگانه تکامل سازمانی مثل تولید است که هریک مدیریت خاص خودرامی طلبدولی جدایامعکوس هم نیستندلذا افول بیشتردرنتیجه کاهش منایع پیش آمده که نتیجا منجر به تعارضات فردی وگروهی میشودتعارضات غیرضروری یاغیرعملکردی مخربندونتایج منفی چون :اتخاذتصمیات بی کیفیت،بهره وری پائین،ابهام درنقشها،افزایش تنش وفشارهای عصبی ... برای افرادجامعه وسازمان دارندولی درصورت مدیریت درست میتواندبا انتخاب قلمروجدید،ایجادمحصولات یاخدمات جدیدومعیارهای هزینه های مقطوع سازمان کم کارراکارآمدتروماندگارترکند.همنوائی فردی وگروهی را افزایش،کاهش تنشها،تشریک مساعی وبهبودکیفیت بیشتر...راکند.لذاجهت غلبه برتعارضات منفی باید به مولفه های نهضت روابط انسانی یعنی انسجام ووحدت اجتماعی توجه شایانی کرد. دولت خوب منصفانه سیکل حیاتی مجموعه کالا،خدمات واهداف خودرابادرنظرگرفتن رضایتمندی نسبی موردارزیابی دقیق،قرارداده وازانتشارآمارهای کذائی اجتناب میکند.جهت تحقق الگوهای فوق کارگزاران دولت لزوما نسبت به سایررویکردهابایدرویکردتحول گرایانه رامدنظرقراردهند.مجموعه دولت ومدیریت خوب جهت موفقیت وپیشرفت کشورباید اقدامات لازم یرای تبدیل قانون به یک فرهنگ غالب ارزشی فراگیررا انجام دهند.همگان بایددربرابرقانون تمکین نموده،ازحق وحقوق برابربدون تبعیض به لحاظ ضمانت اجرائی آن برخوردارگردند.همانطوریکه میدانیدپیام صریح قانون،لزوم اجرای قوانین ومقررات حاکم برجامعه میباشدجهت روشن شدن موضوع یک داستان واقعی مدیریتی به نقل ازکارکنان شرکت آی . بی . ام نقل میشود: یک روز توماس واتسون رئیس هئیت مدیره ومردنیرومندشرکت میخواست واردیکی ازبخشهای شرکت شود.سرنگهبان شرکت که یک خانم 22ساله بودمانع ورود وی شد؛زیراهرکس که میخواست وارد آن بخش شودبایدبازوبندنارنجی داشته باشد.واتسون بازوبندسبزداشت.این خانم میدانست که وی کسی نیست جزواتسون،درحالیکه اوباسایرمقامات میخواست واردآن بخش شود،سرنگهبان طبق دستورالعملی که به اوداده شده بودبه اوگفت:(شمانمی توانیدوارداین بخش شوید؛زیرابازوبندنارنجی ندارید).واتسون بامقامات درهمان جاماندند.همراهان اوزمزمه کردندکه این خانم الان اخراج میشود.یکی ازآنهاروبه خانم کردوگفت:شمانمیدانیدکه ایشان کی هستند؟ولی آقای واتسون دست خودرابالابردکه همگان سکوت کنند.طولی نکشیدکه یکی ازکارکنان باعجله برگشت وبازوبندنارنجی آورد.این داستان دوپیام اساسی دارد؛اول اینکه:مجری قانون(سرنگهبان)،قانون رابه عنوان یک فرهنگ سازمانی حاکم بدون تبعیض وباندبازی اجراکرد.دوم : پیامی که این مقام ارشد(واتسون)به کارکنان شرکت دادبسیارروشن بودکه:همه اعضای سازمانی بایدقوانین ومقررات رارعایت کنند.

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و پنجم مرداد ۱۳۸۹ساعت ۸:۲۷ ب.ظ  توسط م . ک  |